دلنوشته
کلمه ها را هم کنار که می زنم، باز من می مانم و این حس سرگردان که نمی داند از کجا، برای تو نوشتن را نوشته کند!
دریغ از شبه جمله ای! فعلی! صفتی! قیدی!
راستی من تمام شده ام، یا تو برای من؟
اسب ها چه زود پیر می شوند، چه زود!
انگار همین نیم ساعت پیش بود که چشم هایت را خیس خیس دادی دستم!
پس این پاییز چه وقت گذشت؟ و تو کی با چند قطره اشک از من؟
سرت را خم کن.
نه! روی تار نه! روی من که گور دسته جمعی اشک های توام.
پر شده ام. گور بعدی!
این جا از این گور ها زیاد است و از دست آدم ها که دنبال گور کن اند.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مرداد ۱۳۹۳ ساعت 2:54 توسط حسین
|